تحقیق علل پيدايش مذاهب در اسلام

مطالب دیگر:
📂پاورپوینت تحقیقات بازاریابی، سیستم بازاریابی و انواع مدلهای بازاریابی📂پاورپوینت بررسی معماری موزه هنرهای دینی امام علی (ع)📂پاورپوینت بررسی معماری گنبد فلورانس ایتالیا📂پاورپوینت هکر رشد کیست📂پاورپوینت متقاعد سازی چیست📂پاورپوینت کوچینگ چیست📂پاورپوینت نسل چهارم بازاریابی چیست📂پاورپوینت آمادگی جسمانی در والیبال📂پاورپوینت آمادگی جسمانی📂پاورپوینت معرفی استان تهران📂پاورپوینت معرفی استان خوزستان📂پاورپوینت سازه های فضایی همراه با شکل و تصاویر📂پاورپوینت کاربرد سیستم هیدرولیک 📂پاورپوینت کاربرد لیزر در اندازه گیری📂پاورپوینت PM در تعميرات و نگهداري (نگهداری پيشگيرانه)📂پاورپوینت بررسی معماری تالار کنسرت تنریف سانتیاگو کالاتراوا📂پاورپوینت نظام کیفیت (مدیریت کیفیت ، کنترل کیفیت)📂پاورپوینت ابزارهای کنترل کیفیت آماری SQC📂پاورپوینت استاندارد ISO19011:2002📂پاورپوینت بررسی معماری مرکز گردهمایی کلمبوس
تحقیق علل پيدايش مذاهب در اسلام|35020115|kor|لینک فایل|کِی اُ|
دوست گرامی،در این پست توضیحات در مورد تحقیق علل پيدايش مذاهب در اسلامرا مشاهده می نمایید .

مشخصات فایل:

قالب بندی: فایل word و قابل ویرایش
تعداد صفحات: 109


بخشی از متن تحقیق:

علل پيدايش مذاهب در اسلام
اگر مسلمانان در زمان پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم از وحدت خاصى برخوردار بودند، و عظمت مقام رسالت و مرجعيت مسلم او براى پيروانش، مانع از بروز دوگانگى بود، ولى پس از درگذشت او، شكاف عجيبى در ميان آنان پديد آمد، و آن وحدت و ايثار، جاى خود را به جدال و نزاع كلامى، و احيانا به نبردهاى خونين، آنهم بر سر عقائد، داد.
مهمترين مساله در اين مورد، بررسى علل پيدايش اختلافها و پى‏ريزى مذاهب است كه در كتابهاى مربوط به تاريخ عقائد، پيرامون آن كمتر گفتگو شده و حق آن ادا نشده است. از آنجا كه تاريخ نگارى در ميان مسلمانان به صورت نقلى بود، كمتر به تحليل تاريخ مى‏پرداختند. بالطبع، چنين روشى در بحثهاى مربوط به ملل و نحل كه يك نوع تاريخ نگارى ـ تاريخ عقائد ـ است، نيز سايه افكند و جداى از نقل حوادث، كمتر به تحليل آن پرداختند. در نتيجه، فلسفه اين همه اختلاف، بعد از رسول خدا در بين امت اسلامى روشن نشد.
پس از درگذشت پيامبر (ص)، براى گروهى از مسلمانان، مسائل كلامى، مطرح نبود و آنان، جز به جهاد و نشر اسلام در جهان، به چيزى نمى‏انديشيدند، و در مسائل مربوط به توحيد و شناخت صفات خدا و مانند آن، از آنچه از كتاب و سنت فرا گرفته بودند، پا فراتر نمى‏نهادند. زيرا آنان اسلام را با دو امتياز شناخته بودند:
1 ـ عقائدى واضح و روشن،
2 ـ تكاليفى سهل و وظايفى آسان.
اسلام، با اين دو امتياز، در شبه جزيره و سپس در سائر نقاط، اسلامى گسترش يافت. اگر مشكلى پيش مى‏آمد به كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) مراجعه مى‏كردند. شيعيان نيز كه سخن عترت را قرين قرآن مى‏دانستند، مشكلات فكرى را با آنان در ميان مى‏گذاشتند. براى اين گروه وارسته و عاشق جهاد و ايثار، و پيرو عترت، آيات زير، در زمينه‏هاى گوناگون، الهام بخش و عقيده ساز بود.
الف: اثبات صانع
1 ـ (افى الله شك فاطر السماوات و الارض) (سوره ابراهيم / 10)
«آيا در وجود خدا شك و ترديدى هست، در حالى كه آفريننده آسمانها و زمين است؟» .

2 ـ (ام خلقوا من غير شى‏ء ام هم الخالقون) (سوره طور / 35) .

«آيا آنان از هيچ آفريده شده‏اند يا خود آفريننده خود هستند؟» . (مسأله توحيد و نفى و دوگانگى در خلقت) .

3 ـ (لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا) (سوره انبياء / 22) .

«اگر در ميان آسمانها و زمين خداى ديگرى بود، نظام گيتى بهم مى‏ريخت» .
ب: شناخت صفات خدا

4 ـ (هو الله الذى لا اله الا هو عالم الغيب و الشهادة هو الرحمن الرحيم* هو الله الذى لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون* هو الله الخالق البارى المصور له الاسماء الحسنى يسبح له ما فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم). (سوره حشر / 22 ـ 24) .

«او خدايى است كه جز او خدايى نيست. آگاه از درون و برون و رحمان و رحيم، اوست. حاكم، مالك، منزه از عيب، سلامت بخش، ايمن ساز، مراقب، قدرتمند، پيروز، شايسته بزرگى. و او منزه است از آنچه براى او شريك قرار مى‏دهند. او خداى آفريننده و صورتگر است، براى او است نامهاى نيك. آنچه در آسمانها و زمين است، بر او تسبيح مى‏گويد. او است عزيز و حكيم» .
ج: تنزيه خدا از تشبيه به خلق
5 ـ (ليس كمثله شى‏ء و هو السميع البصير) (سوره شورى / 11) .
«براى او مثل و مانندى نيست و او است شنوا و بينا» .
د: گسترش عظمت الهى
6 ـ (و ما قدروا الله حق قدره) (سوره انعام / 91) .
«خدا را آنچنانكه شايسته او است، نشناخته‏اند» .

همچنين، در ديگر مسائل مربوط به مبدأ و معاد، آيات قرآن، مرجع و مصدر آنان بود. البته اين مطلب نه به آن معنى است كه همه افراد اين گروه از مسلمانان بر مفاهيم عالى اين آيات آگاه بودند، بلكه مقصود اين است كه متفكران اين گروه از طريق تدبير در اين آيات، حس كنجكاوى خود را قانع كرده، و بعدى از ابعاد اين آيات را درك مى‏نمودند.
در برابر، گروهى فرصت طلب به گردآورى مال و ثروت و كسب قدرت و سلطه، اشتغال جسته و از اين نوع مسائل غافل بودند و در برابر اين دو گروه (1 ـ ايثارگر و جهادگر 2 ـ دنيا طلبان و ثروت اندوزان)، دسته سومى بودند كه به مسائل عقيدتى مى‏انديشيدند و تفكر در آن، كار رسمى و شغل مهم آنان بود.
اين حالت عمومى مسلمانان بود، يا به فكر جهاد و نبرد بودند و در مسائل عقيدتى به آنچه از قرآن و احيانا سنت آموخته بودند، اكتفا مى‏ورزيدند، و يا در فكر مال و مقام و زر و زور بودند كه اين نوع از مسائل براى آنان مطرح نبود، تنها گروه سومى، فارغ از ديگر مسائل، به امور عقيدتى عنايت بيشترى مبذول داشتند.
سرانجام، اين گروه عقيدتى نيز در سايه يك رشته عوامل، پديد آورنده اختلاف و دو دستگى شدند. اين عوامل به طور مطلق عبارتست از:
1 ـ تعصبهاى كور قبيله‏اى و گرايش‏هاى حزبى،
2 ـ بدفهمى و كج انديشى در تفسير حقايق دينى،
3 ـ منع از تدوين حديث پيامبر (ص) و نشر آن،
4 ـ آزادى احبار و رهبان در نشر اساطير عهدين،
5 ـ برخورد مسلمانان با ملتهاى متمدن كه براى خود كلام مستقل و عقائد ديگرى داشتند.
6 ـ اجتهاد در برابر نص
اينك ما هر يك از اين عوامل را به صورت فشرده مطرح مى‏كنيم:
عامل نخست:
تعصبهاى كور قبيله‏اى و گرايش‏هاى حزبى

نخستين اختلاف در ميان مسلمانان، پس از درگذشت پيامبر گرامى (ص) در مساله خلافت و تعيين جانشين بود. كسانى كه مساله خلافت را يك مقام تنصيصى مى‏انديشيدند، با تكيه بر احاديث پيامبر (ص) (1) خلافت را از آن امام على (ع) مى‏دانستند. در منطق اين گروه، هرگز تعصبات قبيله‏اى مطرح نبود و اين عقيده، از سخنان رسول گرامى، برخاسته بود. ولى منطق مخالفان على عليه السلام در سقيفه، چه انصار و چه مهاجر، بر محورهاى ديگرى دور مى‏زد كه قدر مشترك آن را گرايشهاى قبيله‏اى و تعصبات حزبى و در باطن، خودخواهى تشكيل مى‏داد. ما، در اين جا، نخست منطق انصار، سپس مهاجر را، كه مدعى اولويت در مساله امامت و خلافت بودند، منعكس مى‏سازيم، تا روشن گردد كه هر دو گروه، معيار عصر جاهليت را مطرح مى‏كردند و مى‏خواستند از اين طريق، صاحب مقام و منصب گردند، در حالى كه شايسته هر دو گروه اين بود كه ـ بر فرض انتخابى بودن مقام امامت ـ فرد يا گروهى را انتخاب كنند كه با ديگر موازين اسلام منطبق باشد . زيرا مساله تقوى و پرهيزكارى، قدرت بر اراده، داشتن بينش صحيح، و اطلاع از اصول و فروع، چيزى نبود كه در گزينش خليفه، به دست فراموشى سپرده شود، ولى متاسفانه، هيچ يك از دو گروه بر اين معيارها تكيه نكردند، بلكه هر كدام، خدمات قبيله خود را نسبت به صاحب رسالت مطرح ساختند ...