تحقیق حضرت سليمان (ع)

مطالب دیگر:
🔍تحقیق در مورد بررسي احكام سقط جنين يا سقط حمل 10 🔍تحقیق در مورد اکراه10 ص 🔍تحقیق در مورد بررسي تطبيقي حقوق و آزاديهاي فردي در نظام 7ص 🔍تحقیق در مورد بررسي لايحه قانوني رفع تجاوز از تأسيسات آب و برق كشور 16ص 🔍تحقیق در مورد بررسی تطبیقی قوه مجریه در ایران و آمریکا 16 ص 🔍تحقیق در مورد بررسی جرم 11ص 🔍تحقیق در مورد بررسی حق طلاق 19 ص 🔍تحقیق در مورد برق گرفتگي شهري از ديدگاه پزشكي قانوني 7 🔍تحقیق در مورد بزها رفتار، تنش و مديريت 28ص 🔍تحقیق در مورد بزهكاري زنان و مسئوليت كيفري مخففه6ص 🔍تحقیق در مورد بزهکاری اطفال 17ص 🔍تحقیق در مورد بيانيه حقوق افراد متعلق به اقليتهای ملي نژادی مذهبی و زبانی 7ص 🔍تحقیق در مورد تأملي بر جرم زنای به عنف در انگلستان22ص 🔍تحقیق در مورد تأملي بر وضع شناسي حقوق بشر در جهان كنوني 9ص 🔍تحقیق در مورد تبیین جایگاه جرم قتل عمدی در حقوق و فقه 10ص 🔍تحقیق در مورد تجربيات كشور ژاپن در رسيدگي غير قضائي 7ص 🔍تحقیق در مورد تحليل ماده 41 قانون مجازات اسلامي 16ص 🔍تحقیق در مورد تخريب اموال تاريخي و فرهنگي در حقوق جزاي ايران 10ص 🔍تحقیق در مورد تشكيلات و سازمان زندانهاي فرانسه 18ص 🔍تحقیق در مورد تعادل قوا سه گانه 12ص
تحقیق حضرت سليمان (ع)|35020109|kor|لینک فایل|کِی اُ|
دوست گرامی،در این پست توضیحات در مورد تحقیق حضرت سليمان (ع)را مشاهده می نمایید .

مشخصات فایل:

قالب بندی: فایل word و قابل ویرایش
تعداد صفحات: 8


بخشی از متن تحقیق:
حضرت سليمان (ع) از بلقيس خواستگارى کرد و بلقيس گفت: اگر مىخواهى من با تو ازدواج کنم بايد تمام پرندگان، بالاى سرم سايه بيندازند. او نيز پذيرفت. زيرا تمام چرندهها و پرندهها زير فرمان او بودند. بلقيس گفت: صيغه عقد جارى نمىشود تا اينکه همه حاضر شوند. حضرت سليمان دستور مىدهد که همه حضور يابند. همه پرندگان حاضر مىشوند. الّا پرندهاى بهنام شوبى (خفاش) که حاضر نشد بيايد. به او گفتند، چرا نمىآئي؟ او گفت، من احترام حضرت سليمان (ع) را دارم ولى براى چه بيايم اما چون بلقيس ايراد گرفته است من نمىآيم. من از زنان وفائى نديدهام به همين علت نمىآيم. به او گفتند: چگونه اين حرف را مىزني؟ گفت: پس قصه مرا گوش کنيد که در مورد بىوفائى زنان است. فرستاده سليمان که هدهد بود گفت: من هم قصهاى از وفادارى زنان خواهم گفت تا ببينم قصه کدام يک بهتر است اگر داستان من خوب بود بيا و به حضور سليمان برو.
شوبى (خفاش) قصهاش را اينطور شروع کرد که در زمانهاى گذشته يک دخترعمو و پسرعمو با هم زندگى مىکردند و هيچ مشکلى نداشتند و با هم شرط کرده بودند که هر کس زودتر بميرد ديگرى ازدواج نکند. هر دو قبول کردند. بعد از مدتى مرد مىميرد و زن از شدت ناراحتى هر شب بالاى قبر شوهرش مىرود و گريه مىکند و فانوس کوچکى نيز همراه با خود برمىدارد و هر شب اين کار را انجام مىدهد. از قضا دزدى از زندان فرار مىکند. نگهبانانى که او را دنبال مىکنند به قبرستان مىرسند. مىبينند وسط قبرها نورى است. جلوتر که مىروند مىبينند زنى است که بالاى قبر نشسته گريه مىکند و فانوسى در کنار اوست. از او مىپرسند، چرا گريه مىکني؟ و زن قصه را براى آنها مىگويد که شوهرم فوت کرده و پسرعمويم بوده است و من آنقدر گريه مىکنم تا من نيز بميرم. مرد به او گفت: اين حرفها چيست خودت اگر مرده بودى شوهرت بعد از چهلم مىرفت و زن مىگرفت. اگر من دنبال دزد نبودم خودم به خواستگارى تو مىآمدم. برو به خانهات.

اين کارها چيست که تو مىکني؟ زن به او گفت: مىدانى چه کار بکنيم؟ بهتر است مرده شوهرم را از قبر درآوريم و اينجا بگذاريم تا هم فکر کنند دزدى که فرار کرده اين مرد است که حال مرده است. مرد نيز قبول کرد و مرده را از خاک بيرون آوردند. وقتى مرده را از خاک درآوردند نگهبان گفت: ولى آنها باور نمىکنند، چون سر دزد تراشيده بود زن گفت: اينکه کارى ندارد و تمام موهاى شوهرش را کند، نگهبان گفت: بر پشت دزد علامت داغ بود. آن را چه کار کنيم؟ زن گفت: ناراحت نشو با آتش فانوس پشت او را داغ مىکنيم. به هر حال مرده را برداشتند و به داروغه دادند و گفتند: اين دزدى است که فرار کرده است. زن نيز چند روز بعد به نزد آن نگهبان رفت و گفت: الوعده وفا. تو قول داده بودى که با من ازدواج کنى نگهبان گفت: اين مرد پسرعموى تو بود به او رحم نکردى و بهخاطر وعده ازدواجى که من به تو داده بودم آن بلا را سرش آوردي. حال من که با تو غريبه هستم با تو ازدواج کنم؟ زن ديد علاوه بر اينکه او سر قول نايستاده است بلکه معلوم نيست چه بلائى بر سر جنازه شوهرش آمده است...